![]() |
![]() |
|
| به نام اون مهربوني كه من و ديوونه ي تو كردو تو رو ديوونه ي ديگري |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:57 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون هنر دارن یا شاعرن یا نقاشن یاکه پشت پنجره باگریه گیتار میزنن یا که مجنون میشن و تو کوچه ها جار میزن دست گذاشتم رویکی که مجنونا دیونشن همه ی شاهزاده ها دربون در خونشندست گذاشتم رو یکی که رنگ چشماش روشنه شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه دست گذاشتم روکسی که طعم لبهاش عسله کمترین شهری که میشنوی از اون یک غزله دست گذاشتم رو یکی که ماه ازش طلب داره خورشید از شعله ی چشمای اون که تب داره دست گذاشتم رویکی که همه دو.ر و برشن مردشن دیوونشن مجوننشن پرپرشن دست گذاشتم رویکی که عاشقاش زیادین همه جورشو داره هم عجیبن هم عادین دست گذاشتم رویکی که نه سفیده نه سیا ظاهرش گندمیه اماچشماشه کیمیا دست گذاشتم رویکی که داشتنش خوابه هنوز کمترین شاگرد چشماش خودمهتابه هنوز دست گذاشتم رو یکی که کهکشون قایقشه اونقدر دسش دارن هرکی خوبه عاشقشه دست گذاشتم رو یکی که خندشم نفس داره تو تموم نقشه های خوب دنیا دس داره دست گذاشتم رویکی...مارو چه به فرشته ها برو شاعر تو بمون و عشق دست نوشته ها دست گذاشتی رو یکی که از تو خندش میگیره اینارو دلم میگه .میگه و بعدش میمیره دست گذاشتن رویکی اسون اما ساده نیست توی اینجور بازیا خب همیشه اراده نیست مینویسم که دیگه رو هیچکسی دست نمیذارم اما نه دروغه من هنوز دوستش دارم دست گذاشتم حالا رو قلبمو چشمامو سرم تا مثل توی غصه ها بتونم از یاد ببرم ولی دست عاقلتره مونده روی همین یکی چرا من بذارم رو قلب و چشمام الکی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 20:1 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 17:28 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
كاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني بال مژگان بلندت را مي خواباني آه وقتي كه توچشمانت آن جام لبالب از جاندارو را سوي اين شتنه جان سوخته مي گرداني موج موسيقي عشق از دلم مي گذرد روح گلرنگ شراب در تنم مي گردد دست ويرانگر شوق پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد رقص شيطان خواهش را در آتش سبز نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابديت را مي بينم بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست كاش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 12:22 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
تو را مي خواهم ودانم كه هرگز به كام دل در اغوشت نگيرم تويي ان اسمان صاف وروشن من اين كنج قفس مرغي اسيرم زپشت ميله هاي سرد وتيره نگاه حسرتم حيران به رويت در اين فكرم كه دستي پيش ايد ومن ناگه گشايم پر به سويت در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت از اين زندان خا موش پر بگيرم به چشم مرد زندانبان بخندم كنارت زندگي سر بگيرم دراين فكرم ودانم كه هرگز مرا ياراي رفتن زين قفس نيست اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نيست زپشت ميله ها هر صبح روشن نگاهي كودكي خند برويم چو من سر كنم اواز شادي لبش با بوسه ايد بسويم اگر اي اسمان خواهم يك روز از اين زندان خاموش پر بگيرم به چشم كودك گريان چه گويم زمن بگذر كه من مرغي اسيرم من ان شمعم كه با سوزه دل خويش فروزان مي كنم ويرانه اي را اگر كه خاموشي گزينم ويران كنم كا شانه اي را
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم شهریور 1385ساعت 12:2 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
مرگ من روزی فرا خواهد رسيد در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبارآلود و دور يا خزانی خالی از فرياد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسيد: روزی از این تلخ و شيرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سايه ی زامروزها، ديروزها ديدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فرياد درد می خزند آرام روی دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد می آرم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون شعر خاک می خواند مرا هر دم به خويش می رسند از ره که در خاکم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل بروی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یکسو می روند پرده های تيرهء دنيای من چشمهای ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفترهای من در اتاق کوچکم پا می نهد بعد من، با ياد من بيگانه ای در بر آئینه می ماند بجای تارموئی، نقش دستی، شانه ای می رهم از خویش و می مانم ز خويش هر چه بر جا مانده ويران می شود روح من چون بادبان قايقی در افقها دور و پيدا می شود می شتابند از پی هم بی شکيب روزها و هفته ها و ماه ها چشم تو در انتظار نامه ای خيره می ماند بچشم راهها ليک ديگر پيکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگير خاک! بی تو، دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آنجا زير خاک بعدها نام مرا باران و باد نرم می شويند از رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و نن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:42 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
امشب به قصه ي دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني اين در هميشه در صدف روزگار نيست مي گويمت ولي توكجا گوش مي كني دستم نمي رسد كه در آغوش گيرمت اي ماه با كه دست در آغوش مي كني در ساغر تو چيست كه با جرعه ي نخست هشيار و مست را همه مدهوش مي كني مي جوش مي زند به دل خم بيا ببين يادي اگر ز خون سياووش مي كني گر گوش مي كني سخني خوش بگويمت بهتر ز گوهري كه تو در گوش مي كني جام جهان ز خون دل عاشقان پر است حرمت نگاه دار اگرش نوش مي كني سايه چو شمع شعله در افكنده اي به جمع زين داستان كه با لب خاموش مي كني |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 13:20 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
در دیار نیلگون خواب!
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن! بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام. ای نوازش تو بهترین امید زیستن! در کنار تو من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام. خوب خوب نازنین من! نام تو مرا همیشه مست میکند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب! نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است من ترا به خلوت خدایی خیال خود "بهترین بهترین من"خطاب می کنم بهترین بهترین من!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 12:18 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
از دل افروز ترين روز جهان، خاطره اي با من هست. به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز، گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود . گل ياس، عشق در جان هوا ريخته بود . من به ديدار سحر مي رفتم نفسم با نفس ياس درآميخته بود . *** مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي ! بسراي اي دل شيدا، بسراي . اين دل افروزترين روز جهان را بنگر ! تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم، روح درجسم جهان ريخته اند، شور و شوق تو برانگيخته اند، تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست، تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي ! بسراي ... ))
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم ! *** در افق، پشت سرا پرده نور باغ هاي گل سرخ، شاخه گسترده به مهر، غنچه آورده به ناز، دم به دم از نفس باد سحر؛ غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز، باغ هاي گل سرخ، باغ هاي گل سرخ، يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست ! در لحظه شيرين شكفتن ! خورشيد ! چه فروغي به جهان مي بخشيد ! چه شكوهي ... ! همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم ! *** دو كبوتر در اوج، بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ، سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند . مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق، در سرا پرده دل غنچه اي مي پرورد، - هديه اي مي آورد - برگ هايش كم كم باز شدند ! برگ ها باز شدند : ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش ! با شكوفائي خورشيد و ، گل افشاني لبخند تو، آراستمش ! تار و پودش را از خوبي و مهر، خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام : (( دوستت دارم )) را من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام ! *** اين گل سرخ من است ! دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق، كه بري خانه دشمن ! كه فشاني بر دوست ! راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا، نور خواهد پاشيد، روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو ! اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت، نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو ! « دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس ! « دوستت دارم » را با من بسيار بگو !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 18:37 توسط یا تو یا هیچکس |
|
آدم برفی تو را ساختم با اون برفا آدم برفی تو اون شب اومدی دنيا ، ادم برفی شبی که عمرش از هر شب درازتر بود به اون شب ما می گيم شب يلدا آدم برفی يه جورايی من و تو عين هم هستيم توام تنها منم تنها آدم برفی من عاشق بودم و خواستم پناهم شی توام عاشق بودی اما ،آدم برفی همه انگار پی اونن که کم دارن تو بودی عاشق گرما آNم برفی منم از عشقم و اسمش واست گفتم نوشتم با دسام زيبا آدم برفی تو خنديدی و گفتی قلبت از يخ نيست تو عاشق بودی عين ما آدم برفی تو گفتی که براش می ميری و مردی آره مردی همون فردا آدم برفی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 20:17 توسط یا تو یا هیچکس |
|
بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:21 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
هیچکس لیاقت اشک های تورا ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختنت نمی شود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 21:22 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 19:1 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:12 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی آره , منم , همون دیوونه همیشگی فدای مهربونیات , چه میکنی با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود , این نامه رو برات نوشت حال منو اگه بخوای , رنگ گلهای قالیه جای نگاهت , بدجوری تو صحن چشمات خالیه ابرها همه پیش منن , اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم , جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود , رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا , یا منو پیشت برسون فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم , به آخر خط رسیدم رفتیو من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات , نوازشات , بوسیدنت بخاطرت مونده یکی , همیشه چشم براهته یه قلب تنها و کبود , هلاک یه نگاهته من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره روزات بلنده یا کوتاه ... ؟ دوست شدی اونجا با کسی ... ؟ بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی یه وقت منو گم نکنی , تو دود اون شهر غریب یه سرزمین غربته , با صد تا نیرنگو فریب فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه غم غریبی عزیزم , سرد و شکستت نکنه چادر سر لطیفتتو از رو شبا پس نزنی تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت , دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرها همسفر شدیم از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره غصه نخور تا تو بیای , حال منم اینجوریه سرفه های مکررم , مال هوای دوریه گلدون شمعدونیمونم عجیب واست دلواپسه مثل یه بچه که بار اوله میره مدزسه تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره... ؟ دلت میخواد میومدم یا تنها رفتی بهتره ... ؟ از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره !!! یادت میاد خندیدیو , گفتی حالا بذار برم تو رفتیو من تا حالا , کنار در منتظرم امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی گفتم واست نامه بدم نگی عجب ! چه بی وفاست با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر ؟ مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر ؟ حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه تو رفتی , من غریب شدم چه دنیای عجیبیه ! زودتر بیا , بدون تو , اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه ؟ دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نزار تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نزار فکر نکنی از راه دور دارم سفاترش میکنم به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب که هر صفحش قصه چند تا درده و چند تا عذاب میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل میزاره مریم , همون کسی که بیشتر از همه دوست داره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:10 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره مي خواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره انتخابم مي كنه ، پولشو اما نداره يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه اون يكي مداد براي آب و بابا نداره يكي ويلاي كنار درياشون قصره ولي اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره يه نفر تولدش مهمونيه ،همه ميان يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح كنن يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره تو كلاس صحبت چيزي مي شه كه همه دارن يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره يكي دوس داره كه كارتون ببينه اما كجا يكي انقد ديده كه ميل تماشا نداره يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه يكي اما خونشون اتاق بالا نداره يكي جاي خاله بازي كلاس شنا مي ره يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه يكي از بس كه نخورده شب و روز نا نداره يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس يكي هم براي گرماي دساش ها نداره دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه عوضش دختركم ، او خونه ليلا نداره يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره يكي آزمايش نوشتن واسش ،اما نمي ره مي گه نزديكياي ما آزمايشگا نداره بچه اي كه تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره ياد اون حقيقت كلاس اول افتادم دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم مليكا چه چيزايي داره كه رعنا نداره ؟ بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره يه چيزايي داره توش كه توي دنيا نداره هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده همه چي دست اونه ،ربطي به شعرا نداره آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت با نمي شه ، با نمي خوام ،با نشد ، با نداره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:6 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
بذار یواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم آرزوهام راضی شدن ، دیگه بهت نمی رسم گفتم چیا گفتی بهم ، گفتی که آینده داری دنیا همش عاشقی نیست ، گریه داری ، خنده داری گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی خلاصه گفتم که چشات قصد رسیدن نداره رؤیاها کاله و دسات خیال چیدن نداره گفتم که گفتی زندگی ت غصه داره ، سفر داره هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره گفتم تو گفتی رؤیاها مال شبای شاعراس شهامتو کسی داره که شاعر مسافراس مسافرا اون آدمان که با حقیقت می مونن تلخیاشو خوب می چشن ، غصه هاشو خوب می دونن گفتم فقط می خوای واست یه حس محترم باشم عاشقیمو قایم کنم ، تو طالع تو کم باشم گفتم که گفتی ما دو تا بهدرد هم نمی خوریم ولی یه جا مثل همیم ، هر دومون از قصه پریم گفتیم تو گفتی می تونیم یادی کنیم از همدیگه اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمی گه گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جدا جداس حرف تو رو چشم منه ، اما اینام دست خداس هر چی که تو گفته بودی ، گفتم به دل بی کم و بیش حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش این حرفای خودت بوده ، از من دیوونه تر دیدی ؟ اصلا نگفتم اینا رو خودت دیدی یا شنیدی دلم که حرفاتو شنید ، اول که باورش نشد ولینه ، بهتره بگم ، نفهمیدش ، سرش نشد یه جوری مات و غمزده ، فقط به دورا خیره شد زنگ ازرخش نه ، نپرید ، شکست و مرد و تیره شد بلور رویا هام ولی چکید ، مث خواب تگرگ آرزوهام از هم پاشید ، رسید ته کوچه ی مرگ راستش ازم چیزی نموند ، به جز همین جسم ظریف خوب می دونی چی می کشه غریب تو خونه ی حریف نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست رؤیا و آرزوم که هیچ ، حتی دل دیوونه نیست زیبا باید تنهایی من این نامه روسیا کنم رسم گذشتهها می گه باید به تو نگا کنم حرفاتو گفتم به خودت ، ببینی راستی تو زدی اصلا توی ذات تو هست ، یه همچی چیزی بلدی ؟ اگر تو بیداری بودی ، بشین میادش خبرم اگر نگفتی بنویس ، من می خوام از خواب بپرم دوست دارم چه توی خواب ، چه توی مرگ و بیداری فدای یک تار موهات ، که تو من و دوس نداری مواظب آدما باش ، زندگی گرگه زیبا جون خدای رویای منم ، هنوز بزرگه زیبا جون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:5 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
ندارم بشنومت از اين و اون
ببينم عكستو تو آلبوم عكس ديگرون نمي تونم ببينم با همه مربونيتو با مني كه عمريه ديوونتم ، نامهربون ديگه طاقت ندارم تو رؤياي كسي باشي دنياي مني ، محاله دنياي كسي باشي عمريه داد مي زنم زيبا فقط مال منه نمي تونم ببينم تو زيباي كسي باشي ديگه طاقت ندارم ، زيبا چه قدر سفر مي ري ؟ به خدا رو كره زمين باشي هدر مي ري مي دونم ، توي قايم باشك تلخ روزگار يه روز از دست چشاي اين ديوونه در مي ري ديگه طاقت ندارم ، همه تو رو نشون مي دن وقتي كه مي بينمت ، دستاشونو تكون مي دن قيمت ناز نگات ، هر چي باشه من مي خرم بقيه رد مي شن و همه مي گن گرون مي دن ديگه طاقت ندارم ندارم ، توام من و دوس نداري خودتم از همه بيشتر من و تنها مي ذري مي دوني نه روزگار ، نه مردمش ، نه تو ، نه عشق قديما به اين مي گفتن ، غريبي ، بدبياري ديگه طاقت ندارم بخونمت تو هر غزل گل اركيده بيارن واسه تو بغل بغل تو كه بهتر مي دوني ، هيچ كس ديگه نمي گفت به چشاي مثل ماه نازنين تو ، عسل ديگه طاقت ندارم ، پروانه هات فراوونن اونا از ديوونگيم بي خبرن ، نمي دونن اما من يه روز ميام انقده فرياد مي زنم تا برن تمام عاشقايي كه تو مي دونن با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم ديگه طاقت ندارم ، بپيچه موجاي صدات كسي عكسي داشته باشه از طلوع خنده هات نمي خوام حتي كسي يه شاخه گل بهت بده همه ي گلا رئ من يه روز مي ريزم زير پات ديگه طاقت ندارم همه تو رو طلب كنن از آتيش عشق تو يا بسوزن يا تب كنن مگه من مرده باشم كه بذارم چند تا ديگه روزشونو به هواي ديدن تو شب كنن ديگه طاقت ندارم ببينمت با ديگري دساي كسي باشه تو اون دساي مرمري نمي تونم ببينم من ديوونت باشم و تو بي تفاوت از كنار يه ديوونه بگذري ديگه طاقت ندارم دنيا برام جهنمه عكساتو هميشه مي بينم توي دستاي همه تو بيا و محض خاطر كسي كه دوس داري بگو كه عاشق تر از هر كسي كه ديدي ، منه ديگه طاقت ندارم ، به خيليا نس مي دي خيلي راحت با غريبه آشناها دس مي دي مي دونم اگه يه ذره ديگه ايراد بگيرم همه ي شعرا و نامه هاي من رو پس مي دي ديگه طاقت ندارم ، دلم برات تنگ شده غم تو رو شونه هام يه كوهي از سنگ شده تو صدات يه چيزيه خيلي من و مي ترسونه حتي من بهم مي گه مهر تو كمرنگ شده ديگه طاقت ندارم ، تو نمي خواي ببينمت گل من فك مي كني مي خوام بيام بچينمت دوس دارم يه وقت كوتاه بذاري براي من توي لحظه هاي فيروزه اي و ناب و كمت ديگه طاقت ندارم ، دلم يه گوله آتيشه گل من تو هم كه دائم مي گي اينجور نمي شه حق داري ، من ديوونم تو كه گناهي نداري نمي توني بسوزي پاي يه عاشق ، هميشه ديگه هم تو كار داري ، هم ماجرا طولانيه هواي چشم منم ابريه و طوفانيه زيبا جون اگر يه وقت حرفي زدم به دل نگير اوج ديوونگيا تو بيتاي پايانيه شنيدم امسال ديگه مي خواي بياي تولدم كلي شرمنده ي اين حرفايي كه زدم ،، شدم چه بياي و چه نياي من هميشه شرمندتم هميشه مزاحم احم و نگاه و خندتم مي دوني عاشقتم ، به اين دليله كه همش نگران حالا و گذشته و آيندتم زيبا جون اينو بذار تو برگه هاي چكنويس نمي گم نخون ، بخونو بعدشم روش بنويس اگه خوب نگاه كني ، مي بيني كه مونده رو اون رد اشك دو تا چشم عاشق و ابري و خيس زيبا جون من و ببخش ، عاشقتم اما بدم توي اين دنيا ، فقط ديوونگي رو بلدم من مي ميرم واسه هر چي كه بگي ، هر چي بخواي به دلت نگير كه اين حرف و يه عالمه زدم با همه مي بينمت ، با همه كس به جز خودم تقصير من چيه كه عاشق چشم تو شدم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 14:50 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
من از يك شكست عاشقانه ميآيم ، بگذار همه براي اين اعتراف تلخ سرزنشم كنند. شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانهئ پنهان شدن . ميگويند از صبح بنويس ، از آفتاب ، و من چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت، باران پنجرهي چشمانم را شسته است .همه دلشان نقشهاي مثبت ميخواهد و آدمهاي خوشحال، اما من گمان ميكنم اين خيلي خوب است كه نميتوانم اداي آدمهاي خوشبخت را دربياورم . بيستارهام و زرد با طعم معطر پاييز ، كه حضورش تنها معجزهئ لحظههاي تنهايي من است . قيمت وفا شايد گرانتر از آن بود كه بهانهئ دوست داشتني زندگيم از عهدهئ داشتنش بر آيد . سقف اعتماد تعميريست ، مدام چكه ميكند ، آغوشِ ترانهها همچنان از عطر تن او كه بايد پر باشد خاليست . مهم نيست تمام سرزنشها را ميپذيرم به بهانهئ تولد حقايق غمانگيزي كه درد را به درد ميآورد و آتش را ميسوزاند . اين دل ديوانه هميشه يك پادشاه مغرور حقيقي داشته است ، اگر ترانهها ثمرهئ تخيل بود به جنون نميرسيد،اعتراضي نيست كسي كه به او نميرسد به جنون رسيده از او راضيست. خلاصه غم سنگينيست اگر بر سر نخواستن دلي دعوا باشد. اما هميشه حق با برندهها نيست،ميشود درعين بازنده بودن سربلند بود و او را از كوچه پس كوچههاي دنيا گدايي كرد . قرار بود حقيقت را بگويم سختست ، بيعلاجست ، دانستنش آدم را كم كم ميكشد ، اما همين است خبر كاملا ناگوار و واقعيست : " او يكي را جزمن ... " سكوت ميكنم تا به خاك سپردن آخرين خاكسترهاي آرزوي برباد رفتهام آبرومندانه باشد، گريه ميكنم باشكوه مثل اقيانوس ، بلند مثل اورست ، او نميشنود و نميداند كه ماه خوشبختي مشتركِ همهئ بيستارههاست. تقديم به چشمهايي كه در راه ماندند و دلهايي كه آنها را راندند ، تقديم به اشكهايي كه غرورشان شكست و عهدهايي كه كسي آنها را نبست. اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت من تو حسرت موندن اون خیال رفتن داشت اون یهو با من بد شد از کنار من رد شد من یا تازه وارد؟اون بینمون مردد شد اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت قلبمو بهم پس داد پش من با اون دس داد رفت و یادگاریشم اسم مثل هیچکس داد اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت اون تمام هستیم بود لحظه های مستیم بود اون روزای عمرم بود تو ساعت دستیم بود اون چشای روشن داشت اونیکی رو جز من داشت اون تو شهرتش گم شد رام حرف مردم شد عین قصه آدم حیف اسیر گندم شد اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت اون با من غریبی کرد کارای عجیبی کرد اون مقدسه اما جنگای صلیبی کرد اون چشای روشن داشت تون یکی رو جز من داشت اون منو ز یادش برد عشق من تو رویاش مرد تنها با سه تا جمله تنها با دو تا برخورد اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت اون منو به دریا داد به رقیب من جا داد اون یهو به یه مهمون قول صبح فردا داد اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت اون برنده شد شاید دل می گه برم باید فال قهوه هم می گفت دیگر او نمی آید اون چشای روشنداشت اونیکی رو جز من داشت دسته گل فرستادم تا بیفته به یادم من یه برگ پاییزی روی قایق بادم اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت پادشاهه اون حالا عین ماهه اون حالا من همون پلنگم که هی می خواد بره بالا اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت اون نشسته تو قصرش با قرارای عصرش من تو خلوتم تنها خیره به دو خط نثرش اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت اون چشاش پر از غم بود اون یه ماه مبهم بود دریاهاهم خبر داشتن زیبا مال من بود اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت تو چشاش دیگه غم نیست ماهه اما مبهم نیست عاشقا بیاین دیگه زیبا مال من نیست اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت من تو حسرت موندن اون خیال رفتن داشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:6 توسط یا تو یا هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت
آنانيكه هنوز هم تكيه ي از آسمان در چشمانشان و جرعه اي از دريا در دستانشان وتجسمي زيبا از خاطره ي ايثار گلهاي سرخ در معبد ارغواني دلهايشان به يادگار مانده است نخستين چكه ي ناودان بلنده يك احساس را در غالبه كلامي از جنس تنفس باغچه هاي معصوم ياس به روي حجم سپيده يك دفتر مي ريزم وآن را بالهجه ي همه ي پروانه صفت هاي اين گيتي بي انتها به استان نيلوفري تمامي دل هاي زلال هديه مي كنم در پناه خالق گل هاي نيلوفر مهربان و شكيبا بمانيد |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
ستاره ي مهربون اسموني (ابجی ستاره خودم) ساقی جووووون ساقی دختری از اهالی فردا مریم حیدرزاده |
|
RSS
|